سایکس پیکوی آمریکایی با اقتدار نیروهای مسلح و پایداری مردم به شکست کامل می انجامد

هرچند در اکتبر ۱۹۱۷ روسیه تزاری به تدریج به دست بلشویک ها و سوسیالیست های افراطی افتاد و از این قرارداد، خارج شد و چشم طمع از جنوب و مرکز عثمانی( ترکیه کنونی )؛ یعنی ارز روم، وان، بسفر و داردانل و… بست و قضیه را به طور کلی رها کرد، اما حکومت پرولتاریایی سوسیالیزم، دچار استبداد اکثریت شد و این تحرک نهایتا در خدمت دهقانان و برزگران در نیامد و دیکتاتوری سوسیالیستی- لنینیستی و مارکسیستی و استالینیستی بر بخش بزرگی از جهان، تعمیم یافت و موجب شروع و تسریع جنگ سرد پس از جنگ جهانی اول شد. سایکس پیکو و سپس بالفور که هر دو نشات گرفته از سیاست های استعماری بریتانیا و موافقت ضمنی روسیه تزاری بود، چالش ها، تعارضات و درگیری های بسیاری را در منطقه خاورمیانه، شکل داد و به طور کلی، انگلستان منافع زیادی از شکل گیری غده ی سرطانی صهیونیزم را متوجه خود ساخت. انگلستان در آن زمان، در حال توسعه صنایع نساجی، دریایی و زیرساخت های اقتصاد امپریالیستی خود بود و نیاز شدیدی به انتقال انرژی از بزرگ ترین ذخایر نفت و گاز جهان در منطقه خاورمیانه داشت. تسلط بر خاورمیانه و تاسیس کمپانی هند شرقی در تحولات جغرافیایی و سیاسی بعد، باعث شد این قدرت موذی، فاسد، دزد و چپاول گر، به اهداف ترسیمی خود در غارت منابع مردم منطقه و به ویژه؛ ایران، برسد. تحولات خاورمیانه؛ بیداری جهان عرب، تلاش نخبگان در آگاهی بخشی به توده های مردم، بروز جنبش های اجتماعی، نافرمانی های مدنی و سایر پارامترهای مرتبط، سبب شد تا آمریکا در سایه ی افول قدرت بریتانیا، سکان نئوکلنیالیزم یا استعمار نو و مدرن را در دست بگیرد و با اعلام ضرورت های جدید برای هارت لند جهان؛ مانند تغییرات مرزی و جغرافیایی و تجزیه کشورهای منطقه، استحاله فرهنگی و تغییر ماهیت اجتماعی، تسری اندیشه های اباحی گری، الیناسیون فکری، گسترش لیبرال دموکراسی و اقتصاد بازار آزاد را به استراتژیست های خود، القاء و در دستور کار آن ها قرار دهد.
تشکیک در عملیات هواپیماربایی از سوی عده ای وهابی سلفی رادیکال که همگی عضو القاعده و از هواخواهان اسامه بن لادن بودند، فروپاشی برج های دوقلو توسط این تروریست های نام و نشان دار و سکوت معنادار دولت و مقامات دفاعی و امنیتی آمریکا و سربسته گذاشتن دلایل و عوامل بروز چنین بحرانی، در حقیقت تداوم روند پروژه ای بزرگ تر برای رقم زدن حوادثی تلخ در خاورمیانه بود، همان گونه که کاندولیزا رایس در دولت بوش، تهاجمات و تجاوزات ددمنشانه رژیم غاصب صهیونیستی به لبنان را درد زایمان خاورمیانه جدید، عنوان نمود و تلویحا اشاره کرد که این طرح؛ با خشونت ها و تجزیه کشورهای منطقه، همراه خواهد بود. این موضوع در واقع اعلام وضعیت جدیدی از سیاست های آمریکا و خروج از انزوا و بی طرفی و حرکت به سمت واکنش فعال و از سرگیری مداخلات خون بار و تجاوز گرانه به کشورهای دیگر بود. ۱۱ سپتامبر، مقدمه برنامه ای بلند مدت برای طراحی سایکس پیکویی دیگر و این بار به سبک آمریکایی بود که با دقت تمام برنامه ریزی شده بود. بهار عربی در کوتاه ترین زمان ممکن به خزانی زرد تبدیل شد و آرزوهای ملت های منطقه برای کسب استقلال و آزادی از دست حکام سست عنصر و وابسته خود، همچون برگ های پاییزی، باد هوا شدند و از بین رفتند. تقابل سنتی ایران و عربستان نیز به عنوان دو کنش گر قدرت مند منطقه، در حقیقت مستمسک مناسبی در دست های عموسام برای ایجاد توازن و حالت نه جنگ نه صلح، بود و فروش میلیاردی سلاح های هالی برتون و لاکهید مارتین به آل سعود و سایر اعراب در منطقه، تجارتی بسیار سودمند و در دسترس بود که آمریکا به شدت آن را پی گیری می کرد. در این میان لابی جهانی صهیونیزم و نفوذ بیش از پیش به ارکان قدرت و سیاست در آمریکا و انگلستان، فرانسه و آلمان و تا حدودی ایتالیا، قطعات پازل محاصره خاورمیانه جدید و فشار روز افزون بر جمهوری اسلامی ایران، به عنوان عنصری مقتدر و بازی گری مستقل، باعث تحمیل جنگی مخرب و فرسایشی علیه این نظام نوبنیاد شد.
از دیدگاه آمریکا و غرب؛ هر کشوری در خاورمیانه اگر بخواهد عملا در مقابل طرح مخرب خاورمیانه جدید که می بایست نهایتا کشورهای این منطقه را تجزیه و به چندین کشور کوچک تر، به منظور کنترل ساده تر جنبش ها و خیزش های منطقه ای، تقسیم کند، بایستد و مقاومت کند، باید به هر طریق از سر راه برداشته شود.
اختلاف آمریکا و غرب با جمهوری اسلامی ایران بر سر انرژی هسته ای یا موشک های بالستیک و بهانه هایی مانند این ها نیست، غرب؛ به سردمداری آمریکا؛ ایران را مانع بزرگی بر سر راه نقشه های استعماری خود می داند، اما دلایل واقعی این تضادها و تعارضات را می توان در موارد ذیل خلاصه کرد:
– حرکت مستمر و موثر ایران در مسیر استیلای علمی و دسترسی تدریجی این کشور مستقل و انقلابی به تکنولوژی های مدرن، مانند غنی سازی اورانیوم، صنایع هایتک، هوش مصنوعی، نانو تکنولوژی، هوا فضا و …
– قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که در آن به صراحت؛ مواد و تبصره هایی دال بر حمایت از جنبش های آزادی بخش و مستضعفان جهان و قوانینی که استقلال سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران را تضمین می کند
زیر سئوال رفتن هژمونی و هیمنه و فیگور بین المللی آمریکا و دیگر قدرت های جهانی مانند فرانسه، آلمان و انگلیس به واسطه رشادت، عقلانیت، درایت، دانش و درخشش سیاسی در منطقه که به آهستگی اندیشه، مرام، رفتار و فرهنگ ملت های عرب و مسلمان را به اهتزاز، تحریک، تحول و دیگرگونگی می کشاند
– ژئوپلیتیک و ژئو استراتژیک بودن ایران که از هر نظر آن را به هارت لند خاورمیانه و جهان تبدیل کرده است
وجود بزرگ ترین و مهم ترین منابع نفت و گاز در خاورمیانه و به ویژه در ایران و مانع شدن ایران برای دسترسی آسان به منابع منطقه، این اختلافات را تشدید کرده است
اگرچه دلایل فرعی دیگری مترتب بر این دلایل اصلی برای کینه توزی غرب علیه ایران وجود دارد، ما بنابه همین دلایل از ابتدای پیروزی انقلاب مورد بغض و کینه قدرت های استکباری، مخصوصا آمریکا قرار گرفته ایم.
رژیم سفاک، مزدور، جنایت پیشه و غاصب اسرائیل؛ با تاسی به آموزه های تلمودی و آیات تحریف شده عهد عتیق، هیچ دین، مسلک و آئینی را فراتر، بالاتر و برتر از آیین یهود نمی داند و بدتر از آن؛ بنابر همین ایدئولوژی من در آوردی و تحریف شده؛ هر انسانی را؛ از هر نژاد، برده، بنده و تحت قیمومت ملت یهود، تلقی می کند. این برداشت رادیکال و سخیف از ایدئولوژی؛ چنان متوهمانه و آلوده به جعل و خرافات و جادوگری و اندیشه های نوستالژیک است که عملا دست همه یهودیان جهان را برای هرگونه ستم و تعدی و قتل و جنایت علیه دیگر نژادها و ادیان، مخصوصا مسلمانان، کاملا باز گذاشته و در کشتار و نسل کشی دیگران هیچ رحم و شفقتی روا نمی دارند، چرا که به زعم آنان دیگر انسان های روی این کره ی خاکی در مقابل آقایی و سروری و مهتری و بزرگی قوم یهود، پشیزی ارزش ندارند، برای همین است که این القاء ایدئولوژیک راهم بسیاری از مورخان و تحلیل گران تاریخی و سیاسی منبعث از یک پروسه سیاسی انگلیسی می دانند که از قرن ها پیش و به تناسب و شرایط زمانی و مکانی، برای بشریت برنامه ریزی شده است. هرچند تاریخ ادیان، تضاد و تعارض بین یهود و مسلمانان را ریشه ای، تاریخی و فرهنگی و ایدئولوژیک محض می دانند، اما انگلستان از ابتدا و به ویژه در دوران معاصر، به چنین تعارضاتی عملا و به طور اساسی دامن زده تا در قبال پروژه صهیونیزم، منافع هنگفت و دائمی داشته باشد.
علی کل حال؛ اکنون جهان شرافت مند و آزاد به وضوح به این نتیجه رسیده است که اسرائیل صرفا یک پروژه برای پیشبرد اهداف کاپیتالیسم و لیبرال دموکراسی غرب و نیروی نیابتی سرمایه داران و سرمایه سالاران کلان است که بیش تر سرمایه های جهان را دراختیار خود دارند، لذا طبیعی است که چنین نیرویی باید با دست زدن به خشونت، کشتار، ترور و جنایت، ماموریتی را که غرب بر عهده اش گذاشته، به خوبی به منصه اجرا بگذارد. نگارنده بر این باور است که هم اکنون فرصتی طلایی و تاریخی است که ایران اسلامی باید بدون هیچ ملاحظه ای و با اجتناب از محافظه کاری و ترس، بنیاد و ریشه ی این غده ی سرطانی را از بیخ بر کند و یک بار، برای همیشه، منطقه و جهان را از شر و مفسده ی این رژیم کودک کش جنایت کار، خلاصی بخشد. امام خمینی؛ قدس سره و رهبر معظم انقلاب، مد ظله، بارها از لزوم نابودی این جرثومه ی خبیث سخن رانده اند، بزرگان و علما و اندیشمندان ایران و جهان اسلام، بالاتفاق و از دیرباز، اسرائیل را فرزند نامشروع امپریالیسم غرب، عنوان نموده و حق هم؛ همین است. اسرائیل؛ یک رژیم جعلی، نامشروع، فاسد و جنایت کار است که عده ای دزد و قاتل و بزه کار را از گوشه و کنار جهان در قلب سرزمین های اسلامی دور هم جمع کرده تا در دنیا شرارت کنند، دست به جنایت و ترور بزنند، شارلاتان بازی و قلدری به راه بیاندازند، فرهنگ ملت ها را به ابتذال بکشانند، تجارت فاحشه و سکس را گسترش دهند، اعضای بدن انسان های محروم را بفروشند، برده داری مدرن بکنند و در یک کلام دنیا را به فساد بکشانند و در لوای این مفسده ها و جنایت ها، منافع سرمایه سالاران را تامین کنند. چنین جرثومه فساد و شجره خبیثه ای را باید باهر ابزار و وسیله ای از بین برد. ذره ای تساهل، تسامح، مماشات و تعامل به چنین رژیمی، نه تنها خیانت به مسلمانان جهان، بلکه خیانت به بشریت است.
نویسنده: حشمت اله سلطانی – روزنامه نگار، کارشناس مسائل سیاسی، محقق، پژوهشگر و مترجم



















ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰