سخنی با اهل رسانه و نخبگان کرمانشاهی

به عنوان یک نویسنده و روزنامه نگار و به عنوان یک کرمانشاهی که سالیان متمادی قلم می زنم، انتقاد می کنم، تلاش می کنم تا در انتقال مفاهیم فرهنگی، سیاسی، جامعه شناختی و اصول راهبردی در مباحث مرتبط با اندیشه و رفتار و مبانی توسعه پایدار، موثر واقع شوم، بلکه گوشه ای، ذره ای و شرحه ای از وظایف و رسالت خطیر خودم و امثال خودم را به منصه ظهور و بروز برسانم؛ ناچارم که بگویم این تلاش؛ چه از جانب من و چه افرادی همچون من، تاثیر چندانی نداشته و حتی گاه بی تاثیر هم بوده است. نمی خواهم قضاوت کنم و یا خودم و امثال خودم را به محاکمه وجدان بکشانم، اما به شدت از وضعیت نابسامانی که در آن قرار داریم؛ گلایه مندم. بارها فریاد زده ام که اهل اندیشه، اهل رسانه، افراد نخبه و دلسوز، اشخاص فهیم و دارای کمالات انسانی؛ باید در عمل، بزرگی، وزانت، نخبگی، اندیشه ورزی، دلسوزی و رسالت والای خود را مبتنی بر خودآگاهی و آگاهی بخشی به جامعه، به اثبات برسانند. بسیار دردمندم و بیش از حد، نگران وضعیت این جامعه که به فرمالیته شدن، واکنش های غیر ارادی، استحاله و در فضای کلیشه ای فهمیدن و کلیشه ای پاسخ گفتن؛ زیستن، خود را به اگرها و مگرها مشغول کردن، ان شآءالله و ماشآءالله گفتن و امور را به ابهام و اوهام واگذار کردن، سرخم کردن رسانه و نخبه در برابر قدرت سرمایه و سرمایه سالاری، عملگی ذهنی و ساختاری برای عوامل اقتدارگرایی که در عیان، لباس مذهب و حزب اللهی به تن می کنند و در نهان؛ الاغ لیبرالیسم سرمایه پرست و پول دوست را سوارند، همه و همه؛ این جامعه به اصطلاح رسانه ای و نخبگی را به عواملی دست و پابسته در برابر معدودی سرمایه سالاری که دولت در سایه اند و از بالا تا پایین استان را تحت کنترل کامل دارند. شما اهالی رسانه، شما نخبگان مدعی سواد و شناخت و معرفت، شما مدعیان آگاهی و وزانت و وجاهت! آیا در کرمانشاه؛ پدیده ای به نام گردش نخبگان را هیچ گاه شاهد بوده اید؟! عده ای در یک چرخه مدیریتی دوار و تکراری، جای شان را عوض می کنند ( دقت کنید، جای شان عوض می شود ) و این؛ همان دور تسلسلی است که این مافیای قدرت، کرمانشاه ما را سالیان درازی است در حیطه و چنبره خود دارند. من چند سال است در کرج زندگی می کنم؛ یعنی پس از بازنشستگی ام در سه – چهار سال پیش. کرمانشاهی ها؛ همه شهرها و شهرک های کرج را مثل کف دست خود، می شناسند، چرا ؟! برای این که بدون هیچ تردید و تعارفی؛ هرکجای کرج را که بگردید، از اسلام شهر و شهریار و پرند و خرم دشت و فردیس گرفته تا گلشهر و مهر شهر و ماهدشت و کیان مهر و قلمستان و باغستان و کمال شهر و نظر آباد و رباط کریم و هشتگرد و... و هر محله ای را که زیر پا بگذارید، انبوهی از جمعیت آن ها را کرمانشاهی ها تشکیل می دهند. از گچ کار و سیمان کار و بنا و برق کار و کارگر ساختمانی و فروشنده و دست فروش و راننده اسنپ و تپسی و ماکسیم گرفته تا مدیر و شهردار و بخشدار و استاندار و معاون استاندار و فرماندار و غیره. کرمانشاهی ها چه در کرج و چه در تهران؛ واقعا همه کاره و هیچ کاره اند! هرکجا که بروید؛ لهجه های متفاوت لکی و لری و کردی را به وفور می شنوید. انسان تعجب می کند. اصلا احساس در غریبی، احساس غربت نمی کنی، انگار که در خود کرمانشاه زندگی می کنی. حال سئوالی را که مکرر در مکرر از خودم، از مردم، از نخبگان و اهالی رسانه پرسیده ام، باز هم می پرسم: اگر کرمانشاه؛ صحنه اقتدار و افتخار و مدیریت نمونه و محل و ملجاء و مرکز آمارهای پیشرفت و کار و تلاش و توسعه است، اگر در کرمانشاه این همه باسواد و فیلسوف و پروفسور و پژوهش گر و نخبه و رسانه ای داریم؛ پس این خیل عظیم کرمانشاهی ها در کرج و تهران چه می کنند و به دنبال چه هستند؟! برای این که ما و شما در قبال کرمانشاه درست عمل کرده ایم؟! چرا این همه مجیز گویی؟! چرا این همه ضعیف النفسی؟! چرا این همه سرخم کردن در برابر عوامل سرمایه سالاری برای ریزه خواری؟! چرا این همه سفلگی و خودفروشی برای اربابان زر و زور و تزویر؟! چرا اهالی رسانه این قدر شجاعت ندارند که واقعیات کرمانشاه را بگویند، درست فکر کنند، درست حرکت کنند و به فکر نسل های آینده باشند؟! چرابی سواد را باسواد و باسواد را بی سواد جلوه می دهید؟! چرا ناحق را به جای حق قلمداد می کنید؟! چرا به نخبگان و دلسوزان واقعی فضا و مجال کار و خدمت نمی دهید؟! چرا به وظایف خطیر خود درست عمل نمی کنید؟! از چه می ترسید؟! از جایگاهی که در هیچ جا ندارید؟! از این که با رفتار و فکر و عملکرد خود، صدها هزار کرمانشاهی را به تهران و کرج فراری داده اید، وجدان درد ندارید؟! آیا باز هم با این وضعیت؛ می خواهید بر ضعف شدید چرخه مدیریتی استان، سرپوش بگذارید، بلکه آن ها را به عنوان قهرمانان تاریخی در پیشگاه خدا و مردم، جلوه گر سازید؟!
نویسنده: حشمت اله سلطانی _ پژوهشگر، منتقد، تحلیل گر مسائل سیاسی، مترجم و روزنامه نگار















ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰