مسئله فقط وفاق نیست؛ بازتعریف انسجام در سیاست ایران
امروز که کشور زیر فشار سنگین دیپلماسی، ناترازیهای سخت اقتصادی و سایه منازعه قرار دارد، انتشار چنین پیامی را میتوان در چارچوب یک مسئله اساسی خواند: حکمرانی باید در نقطهای که جبهه داخلی، اقتصاد و امنیت به هم گره خوردهاند، نسبت خود را با مسئله انسجام بازتعریف کند. در این نگاه، انسجام فراتر از یک توصیه اخلاقی تزیینی است و بهعنوان مؤلفهای مؤثر بر ظرفیت جامعه برای حفظ ثبات، همکاری و تابآوری در شرایط فشار عمل میکند. همین اصل نشان میدهد که هیچ تصمیم اقتصادی یا امنیتی نمیتواند فارغ از هزینهها و پیامدهای اجتماعی آن مورد ارزیابی قرار گیرد.
مشکل اینجاست که ما در سیاستورزی دهههای اخیر، عادت کردهایم بسیاری از مسائل چندلایه را در قالب دوگانههای فرساینده صورتبندی کنیم؛ جنگ یا مذاکره، وفاق یا تندروی، میدان یا دیپلماسی. این نگاه صفر و صدی، رقابت بر سر راهحلها را به جنگ هویتی تبدیل میکند. سیاست در دنیای واقعی، بیش از آنکه انتخاب میان دو گزینه مطلق باشد، هنر ترکیب و زمانبندی ابزارهاست. یک دولت میتواند همزمان کانال گفتوگو را باز نگه دارد و چرخدندههای بازدارندگی را نیز متوقف نکند. مقاومت و دیپلماسی لزوماً گزینههای متضاد نیستند؛ میتوانند دو ابزار مکمل در یک راهبرد واحد باشند که متناسب با شرایط، همزمان یا در توالی مشخص به کار گرفته شوند.
نمونه قابل تأمل آن را میتوان در ماجرای تنگه هرمز دید. رئیسجمهور گفته است که نقشهراه عبور از وضعیت هرمز با مشارکت نیروهای نظامی و تیم مذاکرهکننده تدوین و به رهبری ارائه شده و همزمان، بازگشایی مسیر را به اقدامات متقابل آمریکا از رفع تحریم نفت و پتروشیمی تا آزادسازی منابع مالی ایران ـ مشروط کرده است. درست در همان بازه، نیروی دریایی سپاه نیز بر تسلط کامل و انسداد تنگه برای کشتیهای بدون هماهنگی تأکید کرد. این دو گزاره را لزوماً نباید در تضاد با یکدیگر خواند؛ میتوان پشت آنها یک منطق واحد را دید: هرمز دیگر تنها یک متغیر نظامی نیست، بلکه به اهرمی چندبعدی در چانهزنی سیاسی و اقتصادی تبدیل شده است؛ اهرمی که در صورت وجود اراده و امکان، میتواند در قالب فشار مرحلهای و قابل بازگشت مورد استفاده قرار گیرد، نه الزاماً به شکل یک اولتیماتوم یکباره.
با این همه، هیچکدام از این ابزارهای سخت و نرم بدون یک پشتوانه درونی نمیتوانند تمام ظرفیت خود را نشان دهند. حلقه گمشده همینجاست. اقتدار نظامی و موقعیت ژئوپلیتیک، هرقدر هم محکم باشند، بهتنهایی کفایت نمیکنند؛ اگر این قدرت در داخل به اعتماد عمومی، همکاری اجتماعی و احساس برخورداری از سرنوشت مشترک متصل نشود، بخشی از ظرفیت آن برای ایجاد تابآوری در برابر فشارهای بیرونی از دست میرود. انسجام معلول قدرت نیست؛ خود نیز یکی از منابع تولید قدرت پایدار است.
اینجا دقیقاً همان نقطهای است که شعار دادن میتواند کار را خراب کند. نمیشود از «روایت قدرت» سخن گفت اما واقعیت تورم، ناترازی انرژی و فشار معیشتی را نادیده گرفت. پیام رهبری میان دو امر تفکیک قائل شده است: ضعفی که باید دیده شود و برای اصلاح آن اقدام شود، و روایتسازی منفیای که میتواند از سوی دشمن برای تضعیف اراده ملی مورد استفاده قرار گیرد. نقد عملکرد دولت، اگر کارشناسی و مسئلهمحور باشد، ضد انسجام نیست. جامعهای که امکان نقد ندارد، الزاماً جامعهای منسجم نیست؛ انسجام واقعی زمانی شکل میگیرد که جامعه بتواند حرف خود را بزند، نقد خود را مطرح کند و در عین اختلافنظر، در بزنگاههای حساس بر سر منافع ملی به حداقلی از اشتراک برسد.
واکنش رئیس مجلس که هرگونه آسیب به انسجام را «حرام ملی و شرعی» خواند و اظهارنظر دبیر شورای عالی امنیت ملی که وحدت ملی و انسجام اجتماعی را از مؤلفههای بنیادین قدرت و امنیت ملی دانست، نشان میدهد که تأکید بر انسجام در سطح نخبگان حاکمیتی نیز با واکنشی همسو مواجه شده است. اهمیت این مواضع در تکرار یک مفهوم خلاصه نمیشود؛ مسئله اصلی آن است که آیا این مفهوم میتواند به رفتار نهادی و قواعد عملی تصمیمگیری تبدیل شود یا خیر.
آزمون واقعی این پیام همینجاست. آیا حکومت و نخبگان میپذیرند که «انسجام» از یک شعار مناسبتی به یک الزام در تصمیمسازی تبدیل شود؟ اگر قیمت حاملهای انرژی افزایش مییابد. همانطور که رئیسجمهور از رسیدن نرخ سوم بنزین به دههزار تومان خبر داده است پیش از توسل به توجیههای رسانهای، باید دید پیوست اجتماعی این تصمیم چیست، آثار توزیعی آن بر گروههای مختلف چگونه رقم میخورد و آیا زخم جدیدی بر اعتماد عمومی وارد میکند یا نه. همین منطق درباره سیاست خارجی، تصمیمات امنیتی و حتی نحوه مواجهه با اعتراض و نقد سیاسی نیز صادق است.
ایرانِ قوی با جمع جبری موشک و دلار ساخته نمیشود؛ همانقدر که به بازدارندگی نظامی، قدرت اقتصادی و موقعیت ژئوپلیتیک نیاز دارد، به جامعهای نیازمند است که در عین اختلافنظر، احساس کند سرنوشت مشترکی دارد. مسئله دیگر تنها حفظ وفاق نیست؛ بحث بر سر تغییر قواعد بازی است. حکمرانی خوب تنها به حل مسئله نمیاندیشد، بلکه در مسیر حل مسئله، سرمایه اجتماعی و پیوندهای نامرئی میان مردم و حاکمیت را نیز حفظ میکند.
در نهایت، شاید بتوان پیام هفته دولت را از همین زاویه خواند: انسجام اجتماعی نقطه مقابل اختلاف نیست، بلکه شرط مدیریت اختلاف است؛ پیامد قدرت ملی هم به شمار نمیرود و در عین حال، یکی از مهمترین منابعی است که قدرت مادی و سیاسی کشور را به تابآوری، همکاری و توان عمل جمعی تبدیل میکند. اگر این برداشت مبنای سیاستگذاری قرار گیرد، «انسجام» دیگر یک توصیه برای آرام کردن فضای سیاسی نخواهد بود؛ بلکه به یکی از معیارهای سنجش کیفیت حکمرانی در ایران تبدیل خواهد شد.
منبع: مرجع تخصصی و تحلیلی اخبار سیاسی، اقتصادی و تحولات روز
نویسندگان: دکتر میثم غلامی و دکتر مهدی بُکند _ تحلیلگر مسائل راهبردی














ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰